رهگذر دنیا
یوسف گل پور:از اینکه رهگذر دنیا رو انتخاب کردین سپاسگذارم امیدوارم مورد پسندتون باشه 
نويسندگان

آموزش بدن سازی و پرورش اندام

(اموزش بدنسازی و پرورش اندام)

زیر نظر استاد محمد صادق خراسانی

تنها مرجع کاملا فارسی زیبایی اندام و بدنسازی که با توجه به ژنتیک ایرانیان

طراحی شده و مجموعه تمرین ها کاملا متناسب با آن ارائه شده است..

 

آموزش بیش از 110 نوع تمرین

خلاصه مباحث آموزشی در این مجموعه:

DVD1:

 

مجموعه حرکات کششی

 

حرکات سینه

 

حرکات لیفت و بارفیکس

 

حرکات شکم

DVD2:

حرکات شانه

 

حرکات دمبل

 

حرکات بازو

 

حرکات مچ و ساعد

 

حرکات اسکوات

 

حرکات هالتر و ...

http://iam20.bitasell.ir/product/view/34

روی لینک کلیک کنید

[ چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ یوسف.. ]

آموزش ساز دهنی به زبانی ساده و روان..

 

 

 

 

http://iam20.bitasell.ir/product/view/104

[ چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ یوسف.. ]

آموزش تصویری ویالن به زبانی ساده..

 

 

 

 

روی لینک مقابل کلیک کنید.. http://iam20.bitasell.ir/product/view/99

[ چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ یوسف.. ]

راه حل جدید برای مقابله با کنکور...

 

 

 

اگه از کنکور میترسی یا برای مقابله با اون استرس داری راه حل پیشنهادی برای شما عزیزان.. 

 

 

 

 

 

 روی لینک مقابل کلیک کنید >>>http://iam20.bitasell.ir/product/view/204

 

[ چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱٧ ‎ب.ظ ] [ یوسف.. ]

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد..

 اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون…

بعد از یک ماه پسرک مرد…

 وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد…

 دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده…

دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد…

 میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

[ چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥٩ ‎ب.ظ ] [ یوسف.. ]

 ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ

ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ

ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ

ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ

ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ

ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ

ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ

ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ

ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ

ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ

ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ

ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ

ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...

[ چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥٥ ‎ب.ظ ] [ یوسف.. ]
........

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان خوبم.. امیدوارم وبلاگم مورد پسندتون باشه..
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب